ارزوی گلم....

امروز روز عقد توست....

برایت از صمیم قلب ارزوی خوشبخی می کنم.در کنار همسریت همیشه شاد و خوشحال باشی....

دعای کمیل

سلام قرار بود دیگه این وبلاگو آپ نکنم ولی بیشتر ک فک کردم با خودم گفتم بهتره دیگه فقط خاطره ها یا سوتی های خوابگاهی و دانشجویی رو بنویسم ک چند دقیقه پیش یکیش اتفاق افتاد....

هیچی .عاغا دل من بسی امشب گرفته بود کمی ب خاطر یه موضوعی ناراحت بودم و حتی ارزو هم ک شیرین بازی در میاورد عکس العملی نشون نمیدادم ... تا اینکه ارزو گفت امشب بیا بریم دعای کمیل.منم گفتم برو بچه! (نگین این ادم چه بی احساس و سرده حالم گرفته بود) بهش گفتم اریز دلم گرفته مخوام گریه کنم او هم گفت خیل خب میریم دعا اونجا هرچی دلد خواس گریه کن .گفتم باشه (اولین باری بود ک توی این سه سال میخواستم برم دعا)ساعت 9:30 شد ولی اعلام نکردن ک میبرن دعا ... ارزو گفت باکیش نیس اگه نبردن خودون مخونیم 5 دقیقه بعدش اعلام کردن ک میبرن ما هم بلند شدیم و وضو گرفتیم و لباس پوشیدیم من زودتر همشون آماده شدم در اتاق ک باز کردم یه پام تو اتاق بود یه پام بیرون ک خشک شدم!!! اعلام کردن ک دعا امشب کنسل شده !!!! حالا منم تو کریدور بودم وقتی داشتن اعلام میکردن همه یه لحظه سرجاشون وایسیدن ببینن چی میگه و تا گفت دعای امشب کنسل شده ب شدت احساس خجالت و ضایع شدن کردم چون تو سالن فقط من بودم ک آماده شده بودم هیچی دیگه همه خندیدن منم در حالیکه این بود قیافم اومدم تو اتاق اریزومرضی با هم زدن زیر خنده و گفتم چون برا اولین بار مخواسم برم اینطوری شد ...اونا هم گفتن هان ما یه بار عزم رفتن کردیم ک اونم کنسل شد!.......

اینا ب کنار بسی دلم گرفته خیلی مخوام برم خونه...ولی تا دوهفته دگه نمتونم ... برا 22 بلیط گرفتم  ...

راسی دانشگاههای پیام نور و آزاد و دبیرستان ها و ....... همشون امتحانای ترمشون از 25 اردیبهشت شروع مشه ب خاطر انتخابات جلو افتاده ... دانشگاه ما خو الوتره ب جون خودوم! کاشکی امتحانای ما هم زودی تموم بشه دگه حوصله ندارم نمدونم چرا این ترم زود انرِژیم تموم شد!



کودک گفت: «گاهی اوقات قاشق از دستم می افتد.»

پیرمرد گفت: «من هم همینطور.»

کودک آرام نجوا کرد: «من شلوارم را خیس می کنم.»

پیرمرد خندید و گفت: «من هم همین طور.»

کودک گفت: «من خیلی گریه می کنم.»

پیرمرد سری تکان داد و گفت: «من هم همین طور.»

«اما بدتر از همه این است که…»

کودک ادامه داد: «آدم بزرگ ها به من توجه نمی کنند.»

بعد کودک گرمای دست چروکیده ای را حس کرد.

پیرمرد با بغض گفت: 

«می فهمم چه حسی داری ، می فهمم.

دعوت ب همکاری

سلام دوستان

مدتیه با کمبود مطلب مواجه شدم

میخواستم بگم اگه مطلب قشنگ وجالبی دارین ب ایمیلم بفرستین تا من با اسم خودتون بذارم تو وبلاگ

اینم ایمیلم azade71@chmail.ir

موفق باشید.

جملاتی الهام بخش برای زندگی(2)

سلام خوبین؟بقیشو گذاشتم براتون.

ادامه نوشته

جملاتی الهام بخش برای زندگی

سلام امروز بعد از یه گرد و غبار حسابی شاهد بارش برف بودیم! خدایا شکرت......

جملات قشنگی براتون میذارم امیدوارم لذت ببرین.

ادامه نوشته


روانشناسی شخصیت شما از نوع خوابیدن


 

آیا می دانید طرز خوابیدن شما نشان دهنده ی شخصیت شماست؟جهت پی بردن به شخصیت درونی خود ،با توجه به طرز خوابیدنتان جواب این سئوال را می یابید..

 هركس كه به این شكل می خوابد دل مشغولی دارد و در پذیرفتن تغییرات دچار مشكل
می شود . تنهایی را بیشتر از هر چیز دوست دارید. مقدار آزادی ای که دارید تا حدی
 مطابق میل شماست.

ادامه نوشته

چ خوب میشد...

اقااااا داشتم یه کتاب میخوندم بعد با خودم گفتم چ خوب میشد ما هم اینکارو می کردیم . اخه ب خیلیا کمک میشد......خیلی هم ثواب داشت.بگم چ کاری؟

مثلا تو هر شهر یا محله ای مردمی ک دستشون ب دهنشون میرسید مقداری از پولشون رو میدادن مسجد محلشون بعد این مسجد هم بدون دغل و پارتی بازی ب اونایی ک واقعا مستحق بودن وام میدادن....

مخصوصا الان ک بعضیا بیکار شدن یا اینکه حقوقشون چند ماهه عقب افتاده

ملاک های انتخاب همسر

ملاک های انتخاب همسر

سه ملاک برای انتخاب همسر وجود دارد :

1-ملاک تناسب

2-ملاک سلامتی

3- ملاک علاقه

تناسب یعنی نسبت نزدیک با یکدیگر داشتن ک 11 ملاک را باید مد نظر داشت:


ادامه نوشته

فرزند دوم

فرزند دوم

این فرزندان هرگز موضع قدرتمندی ک یک زمانی فرزندان اول اشغال کرده بودند تجربه نمی کنند. حتی با ورود فرزند دیگری ب خانواده آنها احساس عزلی ک فرزندان اول احساس کردند ، متحمل نمی شوند.و همچنین والدین نیز در مورد رفتار خودشان کمتر نگران هستند چون فرزند دوم آن تازگی فرزند اول را ندارد و با آرامش بیشتری ب فرزند دوم رسیدگی می کنند.

فرزند دوم همیشه سرمشقی از رفتار فرزند اول ب عنوان الگو،تهدید،یا منبع رقابت،در اختیار دارد.خود آدلر فرزند دوم بود و یک عمر رابطه ی رقابت جویانه با برادرش زیگموند داشت.(قابل ذکر است ک نظریه ی بیشتر روانکاوان از زندگی شخصی خودشان نشات می گیرد.)

رقابت با فرزند اول  امکان پیشرفت را برای فرزند دوم فراهم می آورد.و این هدف باعث رشد زبان و حرکتی در فرزند دوم می شود.

فرزند آخر:


ادامه نوشته

عکسگای جالب

چند تا عکسوک خشوک دیدم گفتم برا شما هم بذارم دلتون واشه!

چه مودب نشسته

68651 418690528211521 589554722 n چه مودب نشسته !

ادامه نوشته

فرزند اول

سلام علیکم جمیعا! خوبین؟

چند روزی میشه ک امتحانام تموم شده و برگشتم خونه ولی خیلی سرم شلوغ بود(باید یه مطلبی رو برا داداشم تنظیم می کردم و بعدش هم تایپ، از کتاب شخصیت خلاصه بر میداشتم برا شما، یه عالمه عکس رو باید میکس می کردم و ...) و وقت نمی کردم ک مطلبی رو بذارم تو وبلاگ. به بزرگی خودتون ببخشید.

یادمه قبل از امتحانام یه مطلبی رو در مورد سبک شخصیت آدلر گذاشتم و قول دادم ک نظریه اش در مورد فرزندان رو بعد از امتحانام براتون بنویسم.قولم یادم نرفته امروزم بخاطر همین اومدم ک ادامه ی اون مطلبو بنویسم.

یکی از خدمات ماندگار آدلر این عقیده بود ک ترتیب تولد عامل احتماعی تاثیر گذار مهمی در دوران کودکی است و سبب پیدایش سبک زندگی در مراحل بعدی می شود.

فرزند اول....


ادامه نوشته

سلام خوبید؟

چهار روزی ک یزد بودم خیلی تعریف هیئت علی اصغر رو شنیده بودم و چند شب هم میخواستم برم ولی والده مکرمه ام کمی بهانه می آوردند!

تا اینکه دیگه دیروز باهاش اتمام حجت کردم و گفتم حتما باید بریم اونم گفت باشه.

اولش ک رفتیم تو هیئت کمی تو ذوقم خورد دیدم 4 تا بچوگ کوچولگ دارن مخونن و سینه مزنن البته وسطش خنکی (ساربازی,بی مزگی) هم درمیارن یکی بچوگ مخواس بگه من تهی دستم گفت من تهی(بالای ت فتحه) دستم و همشون زدن زیر خنده

ماهم هی خندمون مگرفت والده هی چیزی واشون مگفت ک دختر سنگین باش زشته خو!

هیچی بعدشم دوتا کلیپ برا بچوگا نشون دادن خش بود من دوس داشتم.

بعد از اون بود ک یه اقای محترمی اومد و قران رو خیلی زیبا تلاوت کرد و بحث های مشاوره ای ارائه داد...

خیلی بحثشون شیرین بود البته برا من تکراری بود! ولی بازم دوسش داشتم در مورد زندگی زناشوئی صحبت میکردن ک ب نظر من بحث خیلی مفیدی بود وقتی ب اطرافم نگاه میکردم اکثرا جوون بودن و این گونه بحث ها برای جوانان خیلی ضروریه ....البته بعضی از مباحث کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی رو هم اوردند و ایاتی از قران رو هم ک مربوط ب زندگی حضرت علی و فاطمه بود هم بیان کردند.از بحث ایشون هرچی خوبی بگم کم گفتم ولی .......

متاسفانه زنان مثل همیشه همش داشتن حرف مزدن بچه هاشونم ول کرده بودن تو بیت و همش داشتن بدی مکردن ...همیشه همینه کارشون چ قران بخونن چ بحث علمی باشه چ روضه باشه اونا حرفشون سر جاشونه و از این بابت خیلی متاسفم!

البته میتونه این حرافیشون ب خاطر ساختار مغزشون هم باشه ولی اونا قدرت کنترل هم دارن ... وقتی نگاه میکردم شاید 5 یا 6تایی ک اطراف من بودن و چند تا خانم اون ابتدای بیت حرف نمیزدن بقیه همه ب قول ما شورکیا کورتگ(یه جمع دایره ای شکل) بسته بودن و هی حرف مزدن....

گاهی اوقات خیلی خجالت میکشم و با خودم میگم اخه مردا در مورد ما زنا بخاطر رفتار یه عده ای چ فکری میکنن؟

اخرای مجلس بود منم خیلی گرمم شده بود رفتم رو پله های ورودی بیت نشستم داشتن شام میدادن یه خانمی زودی شامشو گرفته بود و داشت میرفت یه خانم دیگه بهش گفت اقات اومده ک اقه زودی داری مری؟ اونم گفت نه نصیب نشه این اقا خو برنگرده مردم شوهر دارن ما هم داریم همه کاراش الوتره(نمیدونم چی ترجمه کنم شاید بشه گفت با همه فرق داره) من خندیدم با این حرفش خانمای اطرافشم خندیدن ولی حالا ک دارم فک مکنم مبینم این خنده من یه جور مکانیسم دفاعی بود ب خاطر شدت ناراحتیم از این خانم ک این مشاور اینقدر حرف زد یعنی تو یه کلمه هم گوش ندادی؟البته ک من از زندگی مردم خبر ندارم ولی اینو میدونم ک زن و شوهر باید برا هم مث لباس باشن ک عیبای همدیگه رو بپوشن حالا اگه واقعا اون اقا مشکلی هم داشت ب نظرم اون بانو نباید جلو همه اینطوری میگفت....

چ مدونم والا......من خو فردا امتحان تاریخچه دارم و هنو خیلیش نخوندم! همیشه خدا اینطوری بودم درسایی ک بیشتر وقت داشتم کمتر مخوندم.

دعام کنید.

فعلا...

سلام 

در بحبوحه ی استرس و فشار و خواندن برای امتحانات یه چیزی رو تو کتاب یه بنده خدایی!!! دیدم ک از خنده روده بر شدم......

تو کتابشون نوشته بود بقیه ی این مطلب را خودت بنویس.

بیست و دو نفر با اشتیاق مرا دنبال می کردند. هریک سعی داشت زودتر به من برسد.همه هیجان زده شده بودند. اولین نفر که به من رسید ، با پنجه ی پا چنان ضربه ای به من نواخت که.....

خب حالا بقیش از زبان یه بنده خدایی!!!!.... که به زمین خوردم او مرا بلند کرد و با پا مرا زد! من با مشت او را زدم!!! و فرار کردم!!! همه ب شدت مرا دنبال می کردند یکی از آنها ب من رسید من پا لای پاش کرد و او با سر خورد زمین!!!!! پایان.

.....................

دوستان خیلی خیلی ب دعاتون محتاجم...این ترم خیلی سخته! یکی از درسامون ۴۵۰ تا صفحه هست ک امتحانشم تشریحیه یه روز هم بیشتر وقت نداره.از وقتی اومدم همش دارم این درسو میخونم.

شاید دیگه تا بعد امتحانا نیام.دعام کنید.

فعلا

یلدای خوابگاهی

سلام 

امشب شب یلدا بود.من خونه نرفته بودم موندم خوابگاه...فائزه ک رفت اتاق دوستاش با اونا یلداشو بگذرونه فقط من و ارزو تو اتاق بودیم هی حرف زدیم هی خندیدیم در کل خوش گذشت فقط هندونه نداشتیم .پفک خریدیم انار و تامسون هم از خونه اوردم تازه چایی هم دم کردیم!  ولی خواستم یه چیز دیگه ای بگم...

این ترم من و ارزو تعطیلی هامون شنبه یکشنبه بود و از شانس ما همه عیدا و شهادتا افتاده بود شنبه و یکشنبه... بعد این شایعه ی اینکه قراره سه روز تاریک بشه اونم میفته شنبه و یکشنبه....

نصیب نشه...

اینم عکسای یه یلدای خوابگاهی دو نفری 

بازیهای پسر بچه ها و گاها دختربچه های ناز!!!حدودا 10تا 15سال قبل

 

اتولوگ بازی= با یک تیکه چوب به لاستیک دوچرخه یا موتور می زدند و دنبالش می دویدند.

کاربیت هوا کردن=یک چاله میکندن وبعد کمی کاربید درونش میریختن و سپس آب روی آن میریختن تا گاز تولید کنه وروی گودال هم حلب روغن 5کیلویی که بالاش سوراخ بود میگذاشتن و از راه دور یه شعله آتش می انداختن روی سوراخ و اون حلب میرفت روی هوا (حتما بچه ها خیلی می ذوقیدن!!!البته خیلی هم خطر داشته)

قوطی نوشابه هوا کردن=به درب یه بطری نوشابه بارف موتور وصل میکردن بعد بطری رو تا نصفه آب میکردن و سپس تا جایی که راه داشت بادش میکردن و بعد کم کم دربش رو باز مکردن و اون بطری میرفت هوا (احتمالا اینجا هم بچه ها بسی میذوقیدن!!!شایان ذکر است منم با داداشم این بازی رو میکردیم )

آهک ترکوندن= کمی آهک رو توی بطری میریختن بعد آب روی آن میریختن و درب اون رو مبستن و اون بطری رو شدیدا به هم میزدن تا بطری باد میکرد و منفجر میشد.

(خدایی خیلی خطرناک بوده)

بقیه در ادامه مطلب


 

ادامه نوشته

سلام دوستان

قبلا بهتون گفته بودم که یه درس خیلی شیرین به نام روانشناسی شخصیت داریم امروز خواستم نظریه ی ادلر از این کتاب رو براتون بنویسم ولی چون زیاد می شد یکجا نمی نویسم طی چند روز براتون می نویسم.

آدلر یک روانشناسه که  معاصر و همشهری فروید بوده و در ابتدا شاگردش بوده ولی طولی نمی کشد که راهش را از فروید جدا می کند و فروید هم تا آخر عمر اورا نفرین می کند و آدلر را انسانی شیاد و آزارگر و جاه طلب معرفی می کند.وقت نمیشه ک زندگی نامه آدلر رو براتون بگم فقط می خوام سبک های شخصیت و نظریه او را در مورد تک فرزند ، فرزند اول،دوم و آخر بگم.

او چهار نوع سبک زندگی را معرفی میکنه:


بقیه در ادامه مطلب 

ادامه نوشته

جووني از بيكاري رفت باغ وحش! پرسيد استخدام داريد؟
>>>يارو گفت مدرك چي داري گفت ديپلم ياروگفت يه كاري برات دارم حقوقشم خوبه پسره قبول كرد يارو گفت : ما اينجا آهو نداريم ميتوني بري تو پوست آهو تو قفس تا چند تا آهو بخریم، چند روزي گذشت يه روز جمعه كه شلوغ شده بود . پسره توي قفس ورجه وورجه میکرد که یهو خورد به قفس شیر و درب قفس شیر باز شد!!!!!
 پسره داد زد كمك ! آی کمممممکککک!!!
;که سریع شيره افتاد روش و دستشو گذاشت رو دهانش گفت آبرو ريزي نكن من فوق ليسانس دارم :)

الودگی هوا!!!!

سلام دوستان 

آلودگی هوای اصفهان ب 196 رسید و ما تعطیل نشدیم...

همه هم اتاقیام حالشون بد شده سرشون درد میکنه و گلوشون خیلی میسوزه...

آقا بخدا چرا تعطیل نمیکنن ؟؟؟؟؟یعنی من ک دیروز رفتم بیرون مه و دود رو تو دو متری خودم میدیدم... میدونین اصفهان قطب ms هست؟؟؟؟؟؟ بخدا نمیدونم چرا تعطیل نمیکنن خیلی مسخره شدن یعنی سلامتی ما مهم نیست؟؟

بچه ها بخدا دعا کنین فردا رو دیگه تعطیل کنن اخرش من میترسم یه مریضی چیزی بگیریم...

___________________________________________

بعد نوشت : فردا تعطیله خخخخخخخخخخخخخخخخخ ما داریم میریم در در!!!!!!!!!!!!! هه ههه هههه اقه دلم خشه ههه هههه ههههه اینا همش مظلوم نمایی بود............

زینب جان !

شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما "بی حسین " شدن تو بود....

                                     شرمنده تر آن که:

                  تو بی حسین شدی و ما ، حسینی نشدیم!!

سلام دوستان عزیز...

امیدوارم حال همگیتون خوب باشه ...

اومدم تا چند تا عکس ک از مراسم های مختلف محرم گرفتم براتون بذارم البته زیاد کیفیت نداره ب بزرگی خودتون ببخشید.

ادامه نوشته

خداوند به حضرت موسی(ع) فرمود:

با زبانی كه گناه نكرده ای مرا بخوانتا اجابت كنم!

موسی عرض كرد:

كدام زبان است كه گناه نكرده؟!

فرمود:

تو با زبان دیگران گناه نكردی ،بگو برایت دعا كنند.


دوستای خوبم از ته دل التماس دعا دارم

شب ششم



آب...

مهریه ی حضرت زهرا...

مهریه ای از جنس روشنایی...

بی دلیل نبود هرشب فاطمه بیدار میشد...

رو به حسین اش میکرد و میفرمود:

پسرم تشنه ات نیست؟

آه...

میدانست روزی قاسم به خیمه ها بازمیگردد

عموجان تشنگی امانم را بریده...

امان از پاسخ عمو:

من از تو تشنه ترم...


...

السلام علیک یا شیب الخضیب

می رسد به گوش لحظه ها

صدای طبل و سنج


دیده ها پر آب و

سینه ها کباب می شود



یا حسین!

باز هم

به یاد تو

گلوی خشک مشک


ذره

ذره

آب می شود!




* از کتاب چله نشینی در اشک

سلام

قابل توجه دوستان عزیزی ک از شهیدیه بهم سرمیزنن

عرضم ب حضورتون استادمون داره یه مقاله ی خیلی مهمی رو مینویسه و از ما دانشجوهاش خواسته ک کمکش کنیم و براش کیس پیدا کنیم و اگه بتونیم سه تا کیس مناسب پیدا کنیم یک نمره بهمون میده و منم محتاج این یه نمره!

ازتون میخوام ببینید تو اشناهاتون یا فامیلتون کسی هست ک بیماری فشار خون یا قلبی یا پوستی(لک و پیس) داشته باشه و حاضر ب کمک باشه. کار خاصی نباید بکنه فقط باید یه پرسشنامه ای ک من بهش میدم رو پر بکنه ....

راسی بیمار سواد خواندن و نوشتن هم داشته باشه....

دیگه عرضی نیست ممنونم.

____________________________________________________

بعد نوشت:سلام دوستان ممنونم از لطف همتون کیس های مورد نظرمو پیدا کردم.

تو این ماه عزیز هم دیگه رو از دعامحروم نکنیم.

موفق و پیروز باشید!


نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز / دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند

ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین / بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند . . .

آخه من از آمپول میترسم..

نامه ی عاشقانه ابجی کوچیکم!

سلام دوستای گل خودم!خوبین؟

امروز سه شنبه هست و خدارو شکر کلاساش تموم شد و من هنوز زنده ام!

فردا هم کلی درس دارم اسیب میپرسه یادگیری هم گفته کل جزوه رو  ازتون میپرسم بخونین و من هنوز هیشتاشو نخوندم ...

اگه خدا بخواد فردا میرم خونه.... وای چقه دوس دارم برم خونه! اون هفته کارورزی نرفتم حوصله نداشتم برم ولی یکشنبه میخوام 4 ساعت برم ک از بقیه دوستام عقب نیفتم....دیگه اینا...

مارمولک این هفته اصلا نیومد خوابگاه کلاساشو پیچوند...خوش ب حال این مشاوره ها...ک اقه رشتشون اسونه و ....ارزو هم رفته خونه دوستش تا اش شولی بپزن و بخورن...منم چون کلاس داشتم نتونستم برم...

راسی یه اتفاق جالب دیروز کتاب تفاوت های فردیمو برداشتم بخونم ک دیدم یه برگه لای کتابمه... با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم این دگه چچیه!

بازش ک کردم دیدم دست خط خواهر مکرمه ی خودمه خوندمش از خنده روده بر شدم متن نامه رو براتون مینویسم:

                                           به نام خداوند بخشنده ی مهربان

با سلام خدمت شما خواهر عزیزم آزاده راستش خیلی دلم برایت تنگ می شود...

                                                                                               <خداحافظ>

                                                     دوستارت حمیده

اگر لبخند زدی بر خط زشتم برو عینک بزن خوش خط نوشتم

می خواستم مطمئن شوم که برایم از همان لواشکا بیاری  

                                                                    همان هایی که پنج شنبه آوردی!!!!

..............................................................................

می خواستم بگم ابجی کوچیکه اخه چرا سعی داری دکتر این مملکت رو خر کنی!!! خوب لواشک میخوای بگو بیارم اخه این چه کاریه.....از دست این ابجی...

موفق و پیروز باشید!

خوابگاه

سلام بر دوستان گرامی!

خوبین؟شرمنده میدونم خیلی وقته اپ نکردم و بهتون سر نزدم خیلی گرفتارم....

این ترم خیلی سخته خیلی!!! 

براتون بگم؟استادامون....چی بگم ؟ یکیشون خیلی خیلی سخت گیره همش سر کلاس میپرسه اونم چه جوری!!! یعنی همه هنگ میکنیم مثلا میگه روانشناسی رو تعریف کن میگیم مطالعه علمی رفتار و فرایندهای ذهنی  و روانی بعد میگه رفتار چیه؟فرایند روانی یعنی چه؟ذهن یعنی چه؟اصلا علم یعنی چه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

همه سئوالاش اینطوریه ادمو میپیچونه ....همین استاد ازمون خواسته یه کتاب روانشناسی رو ک ب لاتین هست رو ترجمه کنیم....اقه هم سخته من ک برا ترجمه کردنش ب سایت گوگل متوسل شدم........کسی نفهمه....

ماشالله نمره دادنشم خو....

حالا چرا فقط نیمه خالی لیوان ببینیم؟یکی از استادامون خیلی خشه ! درسشم خیلی خشه اسم درسش شخصیته کتابمون هم شخصیت شولتز و شولتز هست پیشنهاد میکنم بخونینش خیلی شیرینه!!!

تفاوت های فردی هم خشه بد نیست...

تازه سه شنبه ها روز مرگمه!!! صبح ساعت 8 تا 9/30 بعد 10 تا 11/30 بعد 12 تا 1/30 بعد 2 تا 3/30 بعد 4 تا 5/30 کلاس داریم فکرشو بکنین خداشاهده این هفته ک برگشتم خوابگاه اونقدر خسته بودم ک همش سرم گیج میرفت چند بار گفتم الان میفتم دیگه!دنیای خودمو دیگه ندارم دنیای مجازی ک دیگه هیچی.....

یه هفته در میون هم چهار روز تعطیلم ک باید بیام خونه برا کارورزی...خداییش کارورزیش خیلی خشه!!فردا و پس فردا میرم

اسم این درسمون کودکان استثنایی هست منم باید 32 ساعت برم کلاسشون و گزارش تهیه کنم اگه بشه میخوام فیلمبرداری هم بکنم...واااااااااااااااااااااااااای ترم هفت ک رفتیم باید کیس ببریم سر کلاس!!!ولی این درس هم با همون استاد ناخشه هه

وای تاریخچمون هم خو....اقه ........نمخوام بار منفی اینجا جاری کنم پس هیچی نمگم...

در کل خواستم بگم اگه کم بهتون سر میزنم اگه اپ نمیکنم وقت ندارم منو بببخشین...

چند تا عکس از لحظه های خوابگاهی براتون میذارم حتما ببینید...(همین الان علی کوچولو هم اومد خونمون یه عکس از او هم گرفتم براتون میذارم)

ادامه نوشته

سلام

سلام خوبین؟خوشین؟چه خبر؟

شنبه ک بلیط داشتم قرار بود اتوبوس ساعت 9 بیاد اینم خو ساعت 9/30 اومد چقه با فائزه ماتل(معطل) شدیم!

بعدشم خو این راننده ده جا وایسید تا بره دستشویی و یچیزی بخوره و ......تا حالا ندیده بودم اتوبوسی ک مره اصفهان تو را وایسه ک مسافراش برن دستشویی!!!! همش مگه چقه راهه؟

بعدشم خو اول رفت جی و بعدم فس فس کنان رفت کاوه!!! ترمینال کاوه اونسر(تقریباآخر) اصفهان و ترمینال جی اینسر (ابتدای)اصفهان!!! نمدونم چرا ما رو اول نبرد صفه؟؟؟؟؟؟آخه خیلی دانشجو بودیم .ترمینال صفه تقریبا کنار دانشگامونه ... 

داشتم مگفتم رفتیم کاوه و یخره(یخرده)مسافر پیاده کرد و بعدم دوتا از هم کلاسی های اقای من پیاده شدن و دوتا سرباز هم پیاده شدن برا هواخوری چون خیلی وقت وایساده بود یهو دیدیم اومد نشست پشت فرمون و شوت گاز داره مره هرچی من و بقیه همکلاسیام مگفتیم اون 4 تا پایین هستن مگه گوش مکرد؟هی برا خودش مرفت و مگفت دور مزنم برمگردم...اونام خو اقه حرص کرده بوده چقه راه دویدن تا ب اتوبوس رسیدن و سوار شدن کمی هم با راننده گفی زدن!

دوباره برگشت ترمینال کاوه و تا ساعت 2 اونجا موند و مسافر سوار کرد بعد دوباره از کاوه رفت سمت صفه و تقریبا ساعت 2/30 بود ک رسیدیم صفه و تاکسی گرفتیم و رفتیم دانشگاه تا خوابگاه تحویل بگیریم امسال هم ک وضع اطلاع رسانیشون افتضاح بود!!! اصلا تو سایت ننوشته بودن ک چی لازمه چی لازم نیست منم خیلی اتفاقی هزینه خوابگام رو ک 183 هزار تومن بود رو اینترنتی پرداخت کرده بودم خیلی ها هزینشون هم پرداخت نکرده بودن!خلاصه عزیز دل خواهر ما برگه انتخاب واحد نبرده بودیم و بهم کارت خوابگاه ندادن و دیگه وقت هم نبود برم کافینت و بگیرم با کارت فائزه رفتم تو اتاقمون و تختم رو درست کردم و بعدش هم رفتیم پارک و بعدم لالایی.....

فرداش رفتم کارت خوابگام گرفتم و بعدم رفتم پیش یکی از دوستام و تا ساعت 6 پیشش بودم و بعدشم ک مهمون داشتم و ...........همه کار کردم جز کلاس رفتن!

آخه کلاسامون تشکیل نشد منم دیروز برگشتم!!! حوصله نداشتم بمونم کاری هم نداشتم تازه هیچی هم گیرم نمیومد بخورم جز تخم مرغ و عدس پلو!

فعلا یزد هستم تا شنبه شب ! یکشنبه هم ساعت 2 تا 3/30 کلاس دارم گفتن شاید این درسو بندازیم یه روز دیگه ک 4 روز تو هفته تعطیل باشین خدا کنه جور بشه!

راسی امروز تولد حضرت معصومه و روز دختر هم هست این روز رو ب:

نسرین جون!پرین جون!آذر جون! ریحانه جونم!مریم جونم!فاطمه جونم و همه دخترا تبریک میگم!

موفق و پیروز باشید!