باید فراموشت کنم

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم


من می توانم ! می شود !


آرام تلقین می کنم


حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....


تا بعد، بهتر می شود ....


فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم


من می پذیرم رفته ای


و بر نمی گردی .. همین !


خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم


کم کم ز یادم می روی


این روزگار و رسم اوست !


این جمله را با تلخی اش ، صد بار تمرین میکنم

ملاک انتخاب همسر!!!

ملاک شما برای انتخاب همسر چیه؟؟؟؟

                                                             

تولد عزیزدلم آهی جون!!!

سلام دوستان

بالاخره اون روزی که منتظرش بودم رسید امروز تولد عزیز دلم اهی جونه الهی من نازش شم هیچ وقت فکر نمکردم اقه با یکی صمیمی بشم همه حرفامو بهش بزنم مخوام بدونه خیلی دوسش دارم 

ای بهترین آرزو خدا تو رو به من داد آهی جونم

حالا دیه برم ادامه  مطلب تولد 



ادامه نوشته

بدون شرح!

دنیای بی عدالتی...

باشه قبوله! ما با هم فرق داریم، فقط به آرزوهایم دست نزن؛ میشه
دنیای بی عدالت

افطاری...

سلام خوفین؟

امروز من خیلی دخمل خوفی بودم امروز مامان ازیم و خاله دلنیام روزه بودن منم تصمیم گرفتم مثل همیشه چایی شیرین بازی دربیارم و براشون افطالی درس کنم نزدیک غروب که شد برنج اب کردم و بعدم ظرفا رو شستم  دیگه اتاقو تمیز کردم دیگه اینا...

بعدش رفتم برنجو گذاشتم رو گاز بعدم از فلیزر (فریزر) قرمه سبزی یخیده مامان ازاده رو برداشتم گذاشتم رو گاز تا آماده بشه ...

بعد رفتم کتری رو گذاشتم تا آب جوش بیاد بلاشون چایی درست کنم خلاصه اذون گفتم من رفتم براشون سفره انداختم تازه تازه دلتونم بسوزه خاله دلنیا از پایین از اتاق دوستاش برامون آش رشته آورد منم داغش کلدم...

بعد نشستیم دور هم افطار کردیم منم روزه کله گنجشکی بودم آخه فقط ظهر یه دونه تخم مرغ خوردم کاش حداقل روزه شده بودم

حالا اکشالی نداره ....بعدم مامان ازاده لپ تاپشو لوشن کرد گذاشت جلوم گفت من دارم میرم بسیج تو هم وب گردیتو بکن.منو ... کرد...

حالا عکسشم گلفتم میذارم براتون:

من اون هفته کلی درس دارم ولی پروام نی درس بخونم تازه باید مقاله هم بنویسم هیچی بلد نیسم

همه سایتا گیج کننده است من تو مقاله فارسیش موندم چه برسه به انگلیسیش

مخوام برم خونه...به کی بگم دلم برا داداشم تنگ شده تازه تازه امروز بهم گفت لالا ویو باجی(ای لاو یو ابجی) دیا دیگه

داداش داداشی من تورو میخوام..حالا غمی نی مگذره ۱۷ این ماه میرم خونه البته اگه این استادا بذارن به ما خوش بگذره تازه باید برم کارورزی ...خیل خب پر گف زدم(زیاد حرف زدم)حالم خوب نیست دارم چرت و پرت مگم تو ترکم به خاطر همینه

برام دعا کنین بابای

دلم پره خدا!

خدایا لطفا به بعضی از آنهایی که

به خیال خود فکر می کنند ایمان آورده اند

یادآوری کن که تو خدا هستی نه آنها !!!

افسرده شدم...

سلام

این چند روز که ازاده رفته بود خونه فرصت خوبی بود تا من یکم فکر کنم...به گذشته ای که هنوز جلو چشمه و دور نیست...

انگار همین دیروز بود...الهی چه خوش خیال بودم دلم به حال خودم میسوزه...چقدر دوستام منو داغ میکردن هی میگفتن ...الهی..

ولی جدی جدی همچی تموم شده هنوز باورم نمیشه یعنی همه اونا یه خواب شیرین بود؟

دیشبم یه خبر خوب بهم دادن خیلی خوشحال شدم ایشالله که موفق باشه..

اون هفته یکی از استادامون یه جمله قشنگی سر کلاس گفت 

"حضور هیچ کس در زندگی شما اتفاقی نیست خداوند در هر حضوری جادویی نهاده است برای کمال ما! به امید روزی که دریابیم جادوی حضور یکدیگر را..."

ولی خداییش این چند روزی که ازاده نبود داشتم افسرده میشدم جدی جدی اگه او نبود من تا حالا انتقالی گرفته بودم و رفته بودم...

همش تو عالم خلصه بودم کلم داشت از فکرهای جورباجور میپکید

گاهی اوقات از لجبازی های خودم حالم بهم میخوره!

چون اون دفعه ای که رفته بودم خونه مامانم گفت که تو عمرا بتونی بیشتر از دوهفته تو خوابگاه بمونی ! منم بهش گفتم که قول میدم تا عید خونه نیام تا شما باشی که دیگه اینجوری نگی!

با این که مامانم هر روز مامانم زنگ میزنه میگه:دختر بلند شو بیا خونه دیگه دلمون تنگ شد...

حتی رو نقطه ضعف من دست میذاره گوشی رو میده داداش کوچولوم اونم با اون صدای نازش میگه اجی دیا...

ماشینم برام دیار پ پ هم برام دیار...

الهی خواهرش فداش شه..

ولی من همچنان بر لجیازی خودم ادامه میدهم !!!

دیشبم که ازاده خانوم اومدن و ما را الاخون والاخون کردن و تختشو ازم گرفت من باید رو زمین بخوابم اخی چقه گناه دارم ...

دلم پره اگه خواسته باشم همش بگم نمشه ولش بیخیال...

برام دعا کنین!

بابای

بچه ها!

از کودکان عکس‌های متفاوت بیندازید!


از کودکان عکس‌های متفاوت بیندازید!
برای عکاسی از کودکان حتما نباید آنها را روی صندلی بنشانید و به شیوه های معمول عکاسی کنید. بهتر است آنها را به حال خود بگذراید و از زوایای متفات نگاه کنید....

ادامه نوشته

بدون شرح

آقا…آقا..تو رو خدا یه لواشک ازم بخر!


بهش گفتم اسمت چیه…؟ فاطمه…بخر دیگه…! اگه نمی خری برم.. 

لواشک هارو ازش خریدم... خیلی خوشحال شده بود… می خندید…
دلم سوخت که ما کجاییم و این کجا…

گفتم فاطمه میذاری ازت یه عکس بگیرم؟ گفت باشه... اگه ۵۰۰ تومن بدی مقنعمو هم بر میدارم ! 


فاطمه…خیلی ناراحت شدم ازت .

سریع کوله پشتیشو برداشت و رفت…


نگاش می کردم … نه به الانش… نه به ظاهرش … به آینده ایی که در انتظار این دختره نگاه میکردم… و ما باید فقط نگاه کنیم

راه خوشبختی!

راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: مرا بغل کن. زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان ...صورتش سرخ شد با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که ...زن از شوهرش خواست به خانه برگردند، شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم. زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند. شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل کن" چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است. *عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست. فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید...

                                   

وقتی بچه خوابگاهی ها جو گیر میشود!

میخوام طرز تهیه شام خوابگاهی رو گزارش بدم

۱-کلی تو سر و کله هم میزنیم که کی بپزه کی بشوره و .... تو اتاق ما که مرضی خانوم همش یا دارن با تلفنشون میحرفن یا با دارن با لپتاپشون ور میرن!

ازاده خانوم هم که اصولا اصول هیچ کاری رو ندارن!

سمانه خانوم هم که همش دارن خر میزنن! اون دوتا هم خو جز ما نیستن!

این وسط کی میمونه؟! ارزو خانوم بدبخت فلک زده!

۲-بعد از کل کل کردن که ثمرش قهر من و ازاده بود( البته طبق معمول!که دو دقیقه بعد با هم اشتی هستیم ) وظایف مشخص شد ازاده سوسیس و سیب زمینی رو خرد میکرد مرضی خانوم که پای لپ تاپشون بودن قرار شد ظرف بشورن و منم قرار شد که سرخ کنم

خب بقش تصویری ببینین!

ادامه نوشته

سردرگم...

امروز یه بنده خدایی حسابی مارو سرکار گذاشت...مثل همیشه امار اشتباهی به ما داده بود!منم که خنگ باور کردم...

رفتم دانشکده نمیدونم چرا وقتی نگام به یه بنده خدایی می افتاد میخواستم اب بشم برم زیر زمین! کاش میشد از این دانشکده نجات  پیدا کنم این روزا بد جور تو فکر انتقالیم ولی دلم نمیاد از ازادم جدا بشم...

اخه من خیلی دوسش دارم هیچ وقت باورم نمیشد که بتونم با یکی اینقدر دوست بشم تازه اولشم ازش متنفر بودم ترم اول وقتی میومد تو اتاقمون با بچه ها کلی به لهجه میبدیش میخندیدم ...

ولی حالا خوابگاه بی آزاده برای من معنا نداره...

ولی دیگه موندنم اینجا برام سخته کاش میتونستم مامان جونمو راضی کنم که بذاره من انتقالی بگیرم ... 

دلم براش....

بی خیال هیچی نگم بهتره!

دیشب یه پیامی برام اومد که خیلی قشنگ بود...واقعا حرف دل خودم بود...

دردم این نیست که او عاشق نیست...

دردم این نیست که معشوق من از عشق تهی است...

دردم این است که با این سردی ها ،من چرا دل بستم؟!

برام دعا کنین برای ازی منم دعا کنین این روزا حالش خوب نیست...

دعوا بر سر آن ترک شیرازی!

دعوایی که بین حافظ و صائب و شهریار بر سر"آن ترک شیرازی" اتفاق افتاده:


به قول حضرت حافظ:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را 

به خال هندوش بخشم سمرقند و بخارا را

 

و صائب در جواب می گوید:

هر آنکس چیز می بخشد ، زجان خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را 

به خال هندوش بخشم سر و دست و تن و پا را

 

و شهریار در جواب می گوید:

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دل ها را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا 

به خال هندوش بخشم تمام روح و اجزا را 


و دوستی می گوید:

هر آنکس چیز می بخشد، به زعم خویش می بخشد

یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را 

کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا 

نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را

گفتی که مرا دوست نداری...

گفتی که مرا دوست نداری، گله ای نیست

بین من و عـــشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کـــمی صبر کن و گوش به من ده

گفتی که نه ، باید بروم ، حوصله ای نیست

پرواز عـــجب عـــادت خوبیست ولی حیف...

رفتی و تو دیــگر اثر از چــلچله ای نیــســـت

گفتی که کمی فکر خودم بــاشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی تو ، خدا پشت و ــنـاهت ، به سلامت

بگذار بـســوزد دل من ، مســـئله ای نیست 

ازت متنفرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلام دوستان دلم خیلی پره ...

لعنت به آدمی که خودشو خواهرت معرفی میکنه تو هم مثل ... همه حرفای دلتو بهش میزنی بعد از پشت بهت خنجر میزنه ...

لعنت به کسی که بی خود پشت سرت حرف در میاره ...تو رو به خاطر کاری که نکردی متهم میکنه ای کاش اون کارو کرده بودم اینقدر دلم نمیسوخت!!!!!!!!

بیش از اونی که فکرشو بکنی ازت متنفرم... هرچند همش از خریت خودم نشات میگیره!

خیلی قبل تر از اینها باید به درون کثیفت پی می بردم ... هنوزم دیر نیست خوب وقتی شناختمت!!!!!!

چقدر راحت میتونی تهمت بزنی... نه به یه نفر نه به دو نفر ....به هممون !!!! حالا پشت سر من حرف میزنی که هیچ ،چرا پشت سر اون بدبخت که روحشم از این ماجراها خبر نداره حرف میزنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

من که نمیبخشمت ......

ازت متنفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم!!!!!!!!!!

طرز نشستن اقایون در تاکسی!

                                        

oh my god....

فقیر به دنبال شادی ثروتمند و ثروتمند به دنبال ارامش زندگی فقیر است

کودک به دنبال ازادی بزرگتر و بزرگتربه دنبال سادگی کودک است

پیر به دنبال قدرت جوان وجوان در پی تجربه سالمند است

انان که رفته اند در ارزوی بازگشت و انان که مانده اند در رویای رفتن

خـــــــــــــــــــــــــــــدایا!

کدامین پل در کجای دنیا شکسته است که هیچکس به مقصد خود نمیرسد؟!!!!

لحظه دیدار...فـــــــــــــــــــــــــــردا!

 
                    
 
لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام، مستم
باز می لرزد، دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
 
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ   
های ! نپریشی صفای زلفم را، دست
آبرویم را نریزی، دل
- ای نخورده مست -
لحظه دیدار نزدیک است


عشق مرد...

سلام امیدوارم  آقایونی که این مطلبو میخونن ناراحت نشن ولی این حقیقت محضه!

                «مردان در مسیر عشق به وسعت نامتناهی نامردند، گدایی عشق می کنند

           تا زمانی که از تسخیر قلب زن مطمئن نیستند، امّــا همین که مطمئن شدند

           نامردی را در کمال مردانگی به جا می آورند

                  عزیز دل همه جوانان ایرانی البته اگه بذارن «دکتر علی شریعتی»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوششششششششششششششششششششششششت"

سلام دوستان عزیز...آزاده صحبت میکنه

ارزو پرید...

او به دلیل یه سری مسائل تا یه ماه نیست.

نگران نشید خبرهای خوبی هست

داره یه تصمیم نیمه تموم رو کامل مکنه

دعاش کنین.

بابای

پت و مت!

                              

سلام اینم یه خاطره دیگه!

این دو تا هم منو آزاده هستیم

ادامه نوشته

....


اگه عشقت با یکی دیگه بخواد ازدواج کنه ، شب عروسیش چی کار میکنی؟

پاییز سال بعد...

دنیای ما اندازه هم نیست
من عاشق بارون و گیتارم
من روزها تا ظهر می‌خوابم
من هر شبُ تا صبح بیدارم

دنیای ما اندازه هم نیست
من خیلی وقتا ساکتم، سردم
وقتی که میرم تو خودم شاید
پاییز سال بعد برگردم

دنیای ما اندازه هم نیست
می‌بوسمت اما نمی‌مونم
تو دائم از آینده می‌پرسی
من حال فردامم نمی‌دونم

تو فکر یه آغوش محکم باش
آغوش این دیوونه محکم نیست
صد بار گفتم باز یادت رفت
دنیای ما اندازه هم نیست

ترانه‌سرا: رستاک

پرتگاه!!!!

اگه دو نفر لبه ی یه پرتگاه باشن که یکیشون اونیه که دوسش داری و اون یکی کسی هست که تو رو دوس داره و تو فقط میتونی یکیشون رو نجات بدی کدومشون رو نجات میدی؟ 

                                          

تولدت مبارک...

چقدر سخته تو چشای کسی که تموم عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی روی قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت شی حس کنی که هنوزم دوسش داری...

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده...

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی...(اونشم نتونی بگی)

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی که نفهمه هنوزم دوسش داری...

چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی:

" گل من" باغچه نو مبارک...

عزیزم تولدت مبارک...

شوق عشق!

واحد اندازه گیری فاصله"متر"نیست...

         "اشتیاق"است....

مشتاقش که باشی حتی یک قدم هم فاصله ای دور است...