آدامه ی تاریخ یزد

و روایت تاریخ یزد را تا آنجا راندم که کمبوجیه در اشکذر خودکشی  کرد و داریوش از خطه ی میبد برخاست....

و اینک ادامه ی ماجرا:

باید ذکر کنم که در مورد داریوش دو روایت وجود دارد

۱-داریوش از خطه میبد برخواست و با اسبش اژدهای هفت سر آدمخوار مهریز را اسیر کرد و در بالاترین نقطه قلعه در بلند ترین کوه مهریز شاهزاده فیونا رو از چنگال غول چراغ جادو نجات داد و بعد از کاشتن لوبیا های سحر آمیز بسیار پولدار شد و بعد با ژولیت سالهای سال به خوبی و خوشی زندگی کرد.(به نقل از مورخ مجید مهریزی)

۲- داریوش از خطه ی میبد برخاست و بردیا را کشت و خود به جای او در تفت به تخت پادشاهی نشست و رستم دستان را از جانب دهشیر فرا خواند تا مهریز را از چنگال افراسیاب نجات دهد و اینچنین بود که فردوسی که در صدوق بود تر غیب به سرودن شاهنامه شد.

به گفته ی ابو الفضل بیهقی در تاریخ ایزدی در یکی از روزهای گرم فصل تابستان خسرو پرویز حاکم زارچ برای استراحت و گشت و گذار به کاخ تابستانی خویش سعد آباددر جنگل های آمازون ده بالا رفته بودو

در کنار اروند رود لمیده بود وابن ور و اون ور را میپاییدو نوازنده اش بردیابرای او گیتار میزد.

اتفاقا در همان زمان شیرین که دخترکی شیرینی فروش از اهالی طزرجان بود....

                                                                                                          ادامه دارد...

تاریخچه ی شهر یزد(طنز)

                                     به نام ایزد یزد قسمت اول

یزد از گذشته تا به امروز

و آری داستان از آنجا شروع شد که ابلیس ملعون آدم را بفریفت و آدم دست

 حوا را گرفت و در زیبا ترین خطه ی زمین فرود آمدند آن را به یاد ایزد منان

یزد نامیدند(تاریخچه و اصالت رو حال کن)

و گفتند وای چقه اینجا خشه (واین اولین باری بود که کلمه ی خشبر زبان

بنی بشر جاری شد)

و رندگی بشر  از اینجا شروع شدو تاریخ شکل گرفت...

یکی ازبنام ترین نوادگان حضرت آدم فردی بسیار فرهیخته و همه

چی تمام به نام کورش کبیر بود که در آزاد شهر متولدشد ودر امام

 شهر تاج گذاری کرد.

سال ها بعد پس از ماجرای بردیای دروغین که در صفاییه اتفاق افتاد کمبوجیه پسر ارشد کورش در اشکذر خودکشی کرد و داریوش از خطه میبد برخاست و....

                                                                            ادامه دارد....

انواع خر به روایت تصویر

  خر نی نی

             خربد بخت

 

                خر نجیب

               خرمرفه بی درد

 

خر کیف

خر کنجکاو

 

 

            خر حمال

 

خر در جامعه ی مدنی

خر سر حال

خر شاکی

 

خر مدرن

 

خر اسرائیلی

 

خر عراقی

 

آمدم تا مست و مدهوشت كنم اما نشد

عاشقانه تكيه بر دوشت كنم اما نشد

آمدم تا از سر دلتنگي و دلواپسي

گريه تلخي در آغوشت كنم اما نشد

آرزو كردم كه يك شب در سراب زندگي

چون شراب كهنه اي نوشت كنم اما نشد

نازنينم، نازنينم

ياد تو هرگز نرفت از خاطرم

آمدم تا اين سخن آويزه گوشت كنم اما نشد

شعله شد تا به دل خاكستر احساس تو

لحظه اي رفتم كه خاموشت كنم اما نشد

بعد از آن نامهربانيهاي بي حد وحصر

سعي كردم تا فراموشت كنم اما نشد

زندگی را دوست دارم به شرط آنکه : (ز) آن زندان نباشد (ن) آن ندامت
نباشد (د) آن درماندگی نباشد (گ) آن گورستان نباشد (ی) آن یاس نباشد
دوستی یک حادثه و جدایی قانون است. بیا حادثه آفرین و قانون شکن باشیم
نگو بار گران بودیم و رفتیم. نگو نامهربون بودیمو رفتیم آخه اینها دلیل
محکمی نیست بگو با دیگران بودیم و رفتیم
•      برای هزارمین بار پرسید: تا حالا شده من دلت رو بشکنم؟ منم برای
هزارمین بار به دروغ گفتم : نه ! هیچوقت ... تا مبادا دلش بشکنه
•      کاش می دانستی انتظار دیدنت چه مجازاتی است... شاید دیگر چشم
براهم نمی گذاشتی
•      غروب شد، خورشید رفت آفتابگردان به دنبال خورشید می گشت ناگهان
ستاره چشمک زد آفتابگردان سرش را پائین انداخت... گل ها هرگز خیانت نمی
کنند.
•       آنگاهکه بادستانت واژه عشق را برقلبم نوشتی سواد نداشتم ، اما
به دستنانت اعتماد داشتم. حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد
ندارم.
•      عشق مثل آب می مونه می تونی توی دستات قایمش کنی اما آخرش
دستاتو باز می کنی می بینی نیست. قطره قطره چکه می کنه و بدون اینکه
بفهمی می بینی دستت پر از خاطره هاست.

عشق
از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است. از استاد هندسه پرسیدند
عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد. از استاد تاریخ
پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان. از استاد زبان پرسیدند
عشق چیست؟ گفت:همپای love است . از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟
گفت : محبت الهیات است . از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق
تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد. از استاد ریاضی پرسیدند عشق
چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که پایان ندارد.

ای کاش جمله زیبای دوستت دارم
بی هیچ غرضی بر زبان ها جاری بود!

ای کاش از گفتن دوستت دارم،
از ترس سوءتفاهم ها و غلط اندیشی ها باز نمی ایستادیم،

ای کاش محبت را بی هیچ چشمداشتی
حتی چشم داشت محبت،
به او که دوستش داریم هدیه میدادیم

 

عشق

آمدم تا مست و مدهوشت كنم اما نشد

عاشقانه تكيه بر دوشت كنم اما نشد

آمدم تا از سر دلتنگي و دلواپسي

گريه تلخي در آغوشت كنم اما نشد

آرزو كردم كه يك شب در سراب زندگي

چون شراب كهنه اي نوشت كنم اما نشد

نازنينم، نازنينم

ياد تو هرگز نرفت از خاطرم

آمدم تا اين سخن آويزه گوشت كنم اما نشد

شعله شد تا به دل خاكستر احساس تو

لحظه اي رفتم كه خاموشت كنم اما نشد

بعد از آن نامهربانيهاي بي حد وحصر

سعي كردم تا فراموشت كنم اما نشد


عشق نمي پرسه اهل کجايي ، فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط ميگه هميشه با من هستي . عشق نمي پرسه که دوستم داري فقط ميگه : دوستت دارم!
------------------
 
درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود .
-------------------
 
 سرکلاس دو خط سياه موازي روي تخته کشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنکه يکي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشکند !!
---------------------
 
عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم.
----------------------
 
 
اگه روزي شاد بودي، بلند نخند كه غم بيدار نشه و اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم هیچ گاه برای امدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین کمان من .
--------------------
 
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد  .
--------------------

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...

-------------------- 

هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند.

----------------

اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود.

------------ 

 داشتن چندتاست ده تا بستني هم کفافمو نمي ده خيلي هم طمعه کار شده ام اما مي خوام بگم دوستت دارم مي دوبچه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهايت هر چيزي همين 10 تا بود از بابا بستني که مي خوا ستم10 مي خواستم مامانو 10 تا دوست داشتم خلا صه ته دنيا همين 10 تا بود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود حالا نمي دونم که دنيا چقدره نهايت دوستني چقدر؟ به اندازه همون ده تاي بچگي

 

شیوه جدید تقلب