سلام عرض میکنم خدمت تمام دوستان گلم!

عرضم ب حضورتون ک فصل امتحانات شروع شده و ما هم باید سفت و سخت بچسبیم ب درس خوندن تا خدای نکرده یه وقت زمین نخوریم!

بعد اینکه دیگه زیاد نمیایم وب تا انشالله 1 تیر ک امتحانا تموم بشه...

امروز هم امتحان اندیشه 2 داشتیم.من و مرضی(مارمولک) و آرزوبا هم این درس رو گرفته بودیم و طبق معمول هیچ کدوممون پروامون نبود درس بخونیم و همش مگفتیم کی بشه صبح شه ما بریم امتحان بدیم و خلاص شیم ک خداروشکر هم خلاص شد!

من شنبه امتحان رشد2 دارم اسم کتابشم رشد لورابرک 2 هست ولی ...

آخه اون ترم رشد 1 داشتیم و استادمون علاوه بر کتاب 500 صفحه ای  لورا کتاب دکتر منصور هم معرفی کرده بود ک سخت بود در حد المپیک!!!!!!!!!! و این ترم علاوه بر رشد 2 و کتاب ژنتیک2ک تالیف دکتر منصور هست، رشد 1 هم باید بخونیم....

من نمدونم چرا استادمون اقه اذیتمون مکنه...........

تازه یه درس4 واحدی داریم به نام روانشناسی تجربی ک دو واحدش آزمایشگاه بود و امتحانشو دادیم 2 واحد نظریش هنوز مونده ک استادش خیلی سخت گیره!

از ترم بالایی ها ک مپرسم همشون مگن بخونی و نخونی نمیتونی جواب بدی ... خود استادمون هم همش سر کلاس مگفت ک من سئوال سخت درمیارم ولی فک نمکردم تا این حد باشه...

دگه اینا اگه بخوام همه درس هام بگم خو علاوه بر خودم شما هم گریه مکنید...

الان من تو اتاقم ساعت هم 3:10 دقیقه هست آرزو هم وسط اتاق وسط یگ عالمه کاغذ نشسه هی مگه آزاده من چکااااااااااااااااااا کنم؟؟؟

آخه خیر سرم من اون ترم درس روش تحقیق رو پاس کردم آرزو هم هی ازم کمک مخواد تا پروپوزالش رو تکمیل کنه!

آخ آخ من خو اون ترم پوستم کنده شد تا پروپوزالم رو تهیه کردم...الهی بگردم درکش مکنم....حالا خیا نکنید من کمکش نمکنم بخدا یخره یادش دادم

مرضی هم رفته کتری گذاشته رو اجاق تا جوش بیاد چایی بخوریم و بریم سردرس........اوا خاک عالم من و آرزو هنو ناهار نخوردیم...

آی من دگه باسی برم پس تا یک تیر دوری رو تحمل کنین!

بابای

روز پدر...

میلاد امام علی (ع) آغازگر اشاعه عدالت

و مردانگی و معرف والاترین الگوی شهامت و دیانت

بر عاشقانش مبارک باد . . .


پدر جان ، با یك دنیا شور و اشتیاق وضوی عشق می گیرم و پیشانی بر خاك می گذارم و خداوند را شكر می كنم كه فرزند انسان بزرگ و وارسته ای چون شما هستم. پدر جان عاشقانه دوستت دارم و دستانت را میبوسم.


                                 

 

داستان مادر شوهر!


http://up.patoghu.com/images/jtuh3ove1ecbvq0fv213.jpg
دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند.
عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!
داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداری از آن را در غـذای مادر شوهـر می ریخت و با مهربانی به او می داد.
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقای دکتر عزیز، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد، خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم ، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است.

خدایا...

در عجبم که چرا نگاه همه با تو فرق دارد ؟!

ما بندگی فراموشمان شد

شما  که خدایی !

پاک کُن ؛

این بی راهِـه ها را

این سستی ها

غرور ها

گناه!

---------

تلنگر بس سنگین و به جایم آرزوست ....

ابریشم


برگرفته از :http://maryamekhobiha.blogfa.com/

بازم بدون شرح!

سلام نمیدونم چرا جدیدا ب این بدون شرح ها علاقه مند شدم چند تا عکس میذارم حتما ببیین...

بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

من شرمندم

سلام دوستان گلم خوبین؟

من واقعا شرمنده همتونم ک چند روزه ب کسی سر نزدم نظرا رو دیر تایید می کنم و دیر ب دیر هم اپ می کنم...

اول بگم ک ایام نمیدونم شیرین یا تلخ فرجه شروع شده و تا 17 خرداد ادامه داره...پس نتیجه میگیریم ک خشونه ای ها الان یزد تشریف دارن

دوم اینکه پدر و مادر من دیروز صبح از مکه برگشتن و اینا....و اینکه الان خونمون خیلی شلوغه و مهمونی و زواری و این خبراس منم بخاطر همین دوروز نرسیدم سر بزنم...

ب خوبی خودتون ماها رو ببخشین چون واقعا هر سه تاییمون درگیریم ...وای کی بشه امتحانا تموم بشه من هی تند تند بیام تو وبلاگ و تند تند آپ کنم

دوستون دارم فعلا

گاهی...

 

ادامه نوشته